محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6761

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وارد آن شده و بدان پرداختند . آنگاه قرمطيان سوى آنها بازگشتند و هزيمتشان كردند . از يكى كه گويند به وقتى كه گروهى از قرمطيان و از جمله خويشاوند زكرويه را وارد مجلس محمد بن داود كرده بودند آنجا بوده آورده‌اند كه اين قرمطى گفته بود : « زكرويه در خانهء من نهان بود ، در سردابى [ 1 ] كه در آهنين داشت . ( 128 ما تنورى داشتيم كه آن را جا به جا مىكرديم . وقتى كسى به جستجو مىآمد تنور را بر سرداب [ 2 ] مىنهاديم و زنى مىايستاد و آتش در آن مىافروخت . چهار سال بدين گونه ببود و اين به روزگار معتضد بود . » مىگفت : « تا وقتى كه معتضد جزو زندگان است قيام نمى - كنم ، پس از آن از منزل من به خانه اى رفت كه در آنجا اطاقى پشت در خانه ساخته بودند ، وقتى در خانه گشوده مىشد روى در اطاق را مىگرفت و كسى كه وارد مىشد در اطاقى را كه وى در آن بود نمىديد . حال وى بدين گونه بود تا معتضد درگذشت كه در آن وقت دعوتگران فرستاد و براى قيام كوشيد . » وقتى خبر نبردى كه در صوار ميان قرمطى و ياران سلطان رخ داده بود به سلطان و مردم رسيد آن را بزرگ شمردند . سردارانى كه يادشان كردم براى حركت دعوت شدند و سالارى ، از آن محمد بن اسحاق كنداجيقى شد . گروهى از بدويان بنى شيبان و نمر ، در حدود دو هزار كس ، به دو پيوسته شدند و به آنها مقررى داده شد . دوازده روز مانده از جمادى الاول ، گروهى در حدود ده كس از مكه به بغداد رسيدند و به در سلطان شدند و از او خواستند كه سپاهى سوى شهرشان فرستد كه از كسى كه در يمن قيام كرده بود بيمناك بودند و مىگفتند نزديك آنها شده است . به روز جمعه ، دوازده روز رفته از رجب ، نامه اى بر منبر بغداد خوانده شد كه بنزد سلطان رسيده بود كه مردم صنعا و ديگر شهرهاى يمن بر ضد آن خارجى كه بر صنعا تسلط يافته بود فراهم آمده‌اند و با وى نبرد كرده‌اند و هزيمتش كرده‌اند و

--> [ 1 ، 2 ] : كلمهء متن